نوازشهای کوچک نقش های بزرگ وعانی ایجاد میکنندنوازشهای کوچک نقش های بزرگ وعانی ایجاد میکنندالان توی اتاق برایم بوسهای بفرست
حتی اگر خوب نیستم بگو که هستموقتی از کنار صندلیم میگذری دست نوازش بر موهایم بکش چیزهای کوچک معانی فراوان دارد ندههای کوچک دلگرمیهای بزرگ میآورند گرمای تبسم دلها را گرم میکند گونهها را سرخ برای همیشه و حالا گذشته را رها کن و در حال زندگی کن زندگی همین لحظه است عشق بده و عشق دریافت کن
برچسب:
نویسنده: نگار محمودی
تو عصر فروردین بی برگشت با نامه ای که پشت در اومد بعد از غروب ِکربلای هشت از تو چه پنهون، عاشقت بودم از دل نه از سلول سلولم با تو جهانم تازه تر می شد از روزهای طبق معمولم تو زنده تر بودی و کوچکسال با دامن گلدار و کوتاهت گفتم: بمونم با تو؟ گفتی : نه! گفتم : خدا ...گفتی که: همراهت گفتی . برو این کوچه ها فردا شب پرسه های روزگار ماست دشمن رسیده تا لب اروند فردا همین ساعت قرار ماست عشق من و این خاک همراهت خندیدم و دل کندم از دنیا
رفتم که برگردم به آغوشت رفتم که برگردم به رویاها خون رفت و آتش
برچسب:
نویسنده: نگار محمودی